عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
80
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
مهربان وفادار ، بار خداى همه بار خدايان ، و پادشاه همه پادشاهان ، نوازندهء رهيگان ، راهنماى ايشان . دانست كه ايشان بسزاء ثناى او نرسند و حق او نشناسند ، و قدر عظمت او ندانند ، بمهربانى و كرم خود ايشان را گرامى كرد و بنواخت ، و به آن ثناء خود خود كرد آن گه با نام ايشان كرد ، و ايشان را در آن بستود و نيك مردان كرد ، و گفت : اى بندگان و رهيگان ! مرا همان گوئيد كه من خود را گفتم ، گوئيد يا مالك الملك ! اى پادشاه بر پادشاهى و پادشاهان ! اى آفرينندهء جهان ! ، اى يگانهء يكتا از ازل تا جاودان ! اى يگانه يكتا در نام و نشان ! اى سازندهء كار كارسازندگان ! اى بسر برندهء كار بندگان بىبندگان ! خداوندا ، ستودهء خودى بى ستاينده ! خداوندا تمام قدرى نه كاهنده نه افزاينده ! خداوندا ، بزرگ عزتى بىپرستش بنده ! پادشاهى ترا انداز نيست ، و كس با تو در پادشاهى انباز نيست ! كه خود بكست نياز نيست : تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ يكى را بركشى و بنوازى ، و يكى را بكشى و بيندازى ، يكى را بانس خود آرام دهى و او را غم عشق خود سرمايه دهى ، تا بىغم عشق تو آسايش دل و آرام جانش نبود ، تا جان دارم غم ترا غمخوارم * بىجان غم عشق تو بكس نسپارم يكى با رضوان در ناز و نعم جنت ، يكى با مالك در زندان وحشت و نقمت ، يكى بر بساط بسط بر تخت ولايت منتظر رؤيت ، يكى در چاه بشريّت با خوارى و با مذلت . آن صاحب ولايت به زبان شادى از دولت وصال خود خبر ميدهد : كنون كه با تو بهم صحبت اوفتاد مرا * دعا كنم كه وصالت خجسته باد مرا و آن بيچاره كشته مذلت به زبان مهجورى از سر حرمان خويش اين ترنم مىكند :